رضايت داشته باش
چه كار كنم كه هر وقت به من مي رسند مي گويند، حرف من را به كسي نگويي يك بار حرف خودشان را به خودشان زدم گفتند، چرا به ما مي گويي، چه بگويم خيلي تلاش كردم تا بهشان بفهمانم من حرف شما را به كسي نمي زنم نخواهم زد.اصولاً آنها حرفهايشان را به من نمي زنند كه من بخواهم حرفشان را به شخص ديگري بگويند. به اين نتيجه رسيدم كه دوستم ندارند، اين ربطي به من ندارد، پس سكوت كردم آنقدر سكوت كه از اين سكوت خفه شدم، مردم از بين رفتم،
من كاري به كار شما ندارم ولي چه كنم، خودم را خيلي خواستم اثبات كنم ولي در آخر فهميدم خيال باطل در ديگهاي صد مني مي پزم، به اين نتيجه رسيدم نمي خواهد چيزي را به كسي اثبات كني خودت باش باش كه هيچ كسي در اين دنياي مدرن به دردت نمي خورد...