معمولا کلاسیسم و رمانتیسم را هم مطرح می کنند زیرا رمانتیسم طغیان علیه کلاسیسم بود و در مقایسه آن دو اصول و قوانین آنها بهتر شناخته می شود در مقایسه ی این دو مکتب سخنانی برخی از بزرگان معروف است مثلا گوته کلاسیسم را مساوی با سلامت و رمانتیسم را مساوی با بیماری می دانست
استاندال می گفت رمانتیسم هنر روز و کلاسیسم هنر دیروز است
کلاسیسم معتقد به نمایش فقط زیبایی و خوبی است به همین دلیل آزمان گرا ایده آلیست بودند و لذا رمان نمی نوشتند در حالیکه رمانتیسم هم زیبایی و خوبی و هم زشتی و بدی را مرود نظر داشتند و بنابر این به رمان نویسی علاقه نشان دادن د
کلاسیسمها عقل را اساس می دانند جمله معروف دکارت من فکر می کنم پس هستم موید آن است در حالیکه رمانتیسم ها در پی مخالفت با خرد بودند آنها به احساس و خیال و عواطف رویا گذشته کشف و شهود کشف اسرار و امور فرا واقعی علاقه داشتند
وضوح و قاطعیت کلاسیسم در مقابل جلال و رنگ و منظره ی رومانتیسم قرار دارد
رومانتیک به قول ویکتور هوگو:آزادی خواهی در هنر است به قول آلفرد دوموسه در رومانیتک باید هذیان گفت آن چه باید بیان کرد هیچان شاعر است و آن چه باید به دست آورد هیجان مردم است
کلاسیسم متاثر از هنرمندان یونان و روم بودند و در نظریه پردازی ارسطو پیشوا بود در حالیکه رمانتیسم از ادبیات مسیحی قرون وسطی و رنسانس و افسانه های کهن ملی تاثیر می گرفت و برای رمانتیک دانته و شکسپیر مهم بودند مذهب در مکتب رومانیتک احتیاجی قلبی و درونی است از این رو علاقه به مسیحیت در ادبیات این دوره مشاهده می شود
شاتوبریان مسحیت را دوست می داشت نه بخاطر آن که صحیح ترین دین هاست بلکه شاعرانه ترین آنهاست او کلیسای گوتیگ را دوست می داشت نه به عنوان مرکزی برای اداره جهان مسیحیت بلکه از آن رو که یک شاهکار معماری است که دلها را دچار هیجان می کند
در کلاسیسم وحشت و تنفر از قرون وسطی به نظر می آید در حالیکه در رمانتیسم شیفتگی به قرون وسطی وجود دارد مثلاً در گوژپشت نتردام نتردام از رجال قرون وسطی است
در کلاسیسم پایبندی به اصول و قواعد مثلا توج به قانون سه وحدت حاکم است در حالیکه در رمانتیسم گریز از هر قاعده و قانون به جشم می آید رومانیتک ها معتقد به آزادی در بیان و فکر بودند و خود را اسیر قواعد نمی کردند مثلاً قواعد سه وحدت وحدت موضوع زمان مکان را نفی می کردند
کلاسیسم توجه به صفات کلی داشت پس رمان نمی نوشتند و در نمایشنامه ی آنان با تیپ سر و کار داریم در حالیکه رمانتیسم توجه به جنبه های فردی داشت
رومانتیک ها من را کشف کردند در رمانتیسم گروه به فرد تبدیل شد و به جای افکار و قوانین کلی مسائل فردی مطرح گردید
کلاسیسم پایبندی به اخلاق داشت در حالیکه رمانتیسم مقید نبودن به اخلاق را مد نظر داشت
ژرژ ساند ماجراهای عاشقانه ی خود را شرح می داد ژان ژاک روسو در اعترافات خود به برخی از مسائل غیر اخلاقی اشاره کرد
در کلاسیسم قهرمان از افسانه و اساطیر است در حالیکه در رمانتیسم قهرمان خود نویسنده یا فرد معمولی است
ادبیات کلاسیسم مبتنی بر ضمیر هوشیار است در حالیکه ادبیات رمانتیسم متمایل به ضمیر ناهوشیار است می توان گفت کلاسیسم برون گرا ابژکتیو است و رومانتیسم به سوبژگتیویتی یعنی درون گرایی توجه دارد
در کلاسیسم مفید بودن اثر مطرح می باشد در حالیکه در رمانتیسم زیبا بودن اثر اهمیت دارد رمانتیک ها به زیبا معتقد بودند نه مفید بودن به قول برتر اند راسل داروین کرم خاکی را که مفید است اما زیبا نیست می پسندید و بر عکس بلیک ببر را که زیباست اما مفید نیست ترجیح می داد
شلینگ از منتقدان معروف رمانتیک می گوید زیبایی همان حقیقت است
در کلاسیسم خرد جمعی اهمیت دارد در حالیکه در رمانتیسم اعتقاد به خرد فردی است