کاشیکاری در عهد هخامنشی کاشی های لعاب داری از شوش و تخت جمشید به دست آمده که بسیار ظریف و زیبا تهیه شده اند، آثار شوش در زمان هخامنشی با همان شیوه هنر کاشی کاری بین النهرین تولید شده است این خود دلیل دیگری است بر تاثیر هنر بین النهرین بر هنر هخامنشیان 

فلز کاری: آثار فلزی دوره هخامنشی چندان زیاد نیست ولی آنچه به دست آمده از ساختی بسیار ظریف برخوردار است نکته قابل توجه در آنها شباهتشان با نقوش برجسته تخت جمشید است مرصع کاری نیز در این دوره رواج داشته است مرصع کاری عبارت است از کار گذاشتن سنگهای قمیتی بروی فلزات طلا و یا موارد دیگر است 

نقش برجسته کهن ترین نقش برجسته در طول سلطنت داریوش صحنه پیروزی در کوه بیستون است که بر بدنه قائم بیستون کنده کاری شده است در این صحنه هیکل داریوش به اندازه طبیعی در حال چیره شدن بر مدعیان سلطنتش که پس از در گذشت کامبیز شوریدند نشان داده شده است در این صحنه اهورامزدا بر بالای سر ایشان درون حلقه بال دار خود نشان داده شده است 

در تخت جمشید نقش برجسته ها جنبه نمادین سمبلیک و افسانه ای داشته اند این عقیده با ارائه شکل سر ستونها بیشتر قابل قبول می گردد در سر ستونها از سه حیوان خاص استفاده شده است و این سه شکل بارها در تخت جمشید دیده می شود گاه به صورت منفرد و گاه به شکل در هم آمیخته در این مجموعه نقش برجسته ای وجود دارد به نام متظلم مدی که در میان سایر نقش برجسته ها منحصر به فرد است، این نقش برجسته تنها نقشی است که یک رویداد را روایت می کند در حالی که اکثر نقوش دیگران یان جنبه روایت گری را ندارد 

نقش برجسته دیگری هم در بیستون وجود دارد که از همین خاصیت برخوردار است بزرگان هخامنشی و همچنین مجسمه داریوش اول که بالا تنه آن از بین رفته است می باشد در مجسمه داریوش اول تاثیر سبک هنری مصر باستان به خوبی آشکار است 

عالی ترین کتبه مربوط به دوره هخامنشی کتیبه بیستون است که پیکره بزرگ داریوش کبیر و دوازده تن دیگر را نشان می دهد در این کتبه داریوش شرح وقایع اولین سلطنت خود و سرکوبی دشمنان را گزارش می دهد این دو نقش برجسته تنها آثار هخامنشی هستند که از خاصیت روایت گری برخوردارند 

نکته:کتیبه در گنج نامه همدان وجود دارد که به تمدن هخامنشیان تعلق دارد 

ویژگی های نقش برجسته های تخت جمشید 

پیکر پادشاه کانون اصلی هر صحنه را به خود اختصاص داده است 

بر بدنه گورخانه های صخره ای پادشاه با هیکلی درشت در حال نیایش مقابل آتش مقدس و با حضور اهورا مزدا در پیکر انساسن ی و درون حلقه بال دارش نشان داده شده است 

بر سطح بدنه درگاه پادشاه به حال گام برداشتن تشریفاتی با چتر بالای سرش دیده می شود 

در تالار آپادانا پادشاه نشسته بر تخت با پیکری درشت و مسلط بر مرکز صحنه فرستادگان کشورهای مختلف بار عام می دهد 

استفاده از رنگ در حجاری و کاربرد ستون سنگی براق و به رنگ سیاه 

شماره نقش برجسته های به دست آمده از تخت جمشید متجاوز از سه هزار هیگل بر نماها پلکانها لغاز درگاهها و گورخانه ها می باشد این نقش برجسته ها از جهتی در مقام آثار هنری و از جهت دیگر مدارکی بیانگر نوع اعتقادات نحوه تشریفات شکل جامه و زیور آلات و ال و هوای دربار هخامنشیان می باشد 

نقوش اغلب مربوط به پادشاه است و نقش های که پادشاه در آن حضور ندارد نیز صحنه های مرتبط با زندگی و تشریفات پادشاه و درباریان یا نگهبانان و ملتزمانش را به وصف در می آرد 

فره ایزدی که منشا شوکت و اراده شاهی شمرده می شد حتی در اجرای اعمال و اقدامات غیر دینی پادشاه و اطرافیان او نیز دیده می شود 

در بسیاری صحنه های فره ایزدی با تجلی حلقه بال دار بر بالای سر شاه خواه توام با پیکر انسانی یا بدون آن کحرز می گردد 

تنها نمونه نقش برجسته های تخت جمشید که از لحاظ مضمون در آشور دیده نشده است نیایش پادشاه در برابر آتشگاه می باشد

شوش یکی از پایتختهای هخامنشی بود داریوش اول در حدود 521 قبل میلاد جانشین کمبوچیه شد و شوش را پایختت سیاسی و اداری امپراتوری هخامنشیان برگزید 

چندی بعد تخت جمشید پایتخت آیین و کانون روحانی خود را بنا کرد با توجه به اقلیم گرم منطقه شوش به نظر می رسد که این پایتخت آیین و کانون روحانی خود را بنا کرد با توجه به اقلیم گرم منطقه شوش به نظر می رسد که این پایتخت در فصول سرد محل استفرار پادشاهان هخامنشی بوده است 

کاخ شوش داریوش هخامنشی کاخ مشهور خود را در شوش و بر روی یک گورستان کهن عیلامی بنا نهاد این کاخ با کاخ آپادانا در تخت جمشید تقریباً یک اندازه است 

مهمترین اثری که از عصر هخامنشی در شوش پیدا شده است دوحاشیه است که از آجر لغاب داده براق ساخته شده و معروف به حاشیه شیران و حاشیه تیراندازان می باشند 

تقاوت اصلی میان نقش برجسته های شوش و تخت جمشید در مواد آنهاست که در شوش کاشی لغاب دار و در تخت جمشید وجود پادشاه تقریباً در هر صحنه ای هسته مرکزی را تشکیل می داده است ولی در نقش برجسته های شوش تصویر پادشاه هرگز دیده نمی شود 

نقش برجسته های دوره ی هخامنشی نسبت به دوره ی ساسانی وجه نمادین بیشتر داشت نقش برجسته ی انسان و جانوران در دوره ساسانی واقع گرایی تقویت می شود حرکات طبیعی تر و موجودات زمینی تر و ملموس می گردد.